شکوه هخامنشیان و تخت جمشید



در اینجا مجموعه 13 قسمتی از فیلمی در مورد هخامنشیان و تخت جمشید گذاشتم. بد نیست ببینید
ترتیب فسمت ها از پایین به بالاست


یک کلیپ بسیار زیبا

هی من بگم، کسی گوش نکنه

قبلا در مورد خودرویی با فشار هوا نوشتم این هم یک خبر از تولید انبوهش در هند:


اولین اتومبیل تجاری که با نیروی محرکه فشار هوا کار میکند در هند آماده تولید انبوه شده است. شرکت هندی Tata Motors موتور این خودرو را ساخته است . این خودرو که City Cat لقب گرفته است بدون بنزین یا هرگونه ماده سوختی دیگر حرکت میکند. فقط هوای فشرده. مخزن هوای این خودرو میتواند در ایستگاه های پمپاژ هوا پر شود یا در منزل با یک کمپرسور معمولی که به آن متصل میکنید. سرعت City Cat حداکثر به 68 مایل در ساعت معادل 110 کیلومتر بر ساعت میرسد و با یک بار پر کردن محفظه هوا 125 مایل یعنی 200 کیلومتر را طی میکند. به این ترتیب استفاده از این خودرو کاملا مقرون به صرفه است ضمن اینکه به کاهش آلودگی نیز کمک شایانی میکند. طراحان این خودرو مشغول اضافه کردن این قابلیت هستند که خودرو دوگانه سوز شود و بتواند در حین حرکت با یک سوخت دیگر مخزن هوای خود را پر کند. هزینه هر بار پر کردن مخزن هوای این اتومبیل تنها 2 دلار است و کمپرسور این خودرو در تمام ایستگاه های فروشنده های گاز برای خودرو ها وجود دارد. و خودرو در چند دقیقه آماده حرکت است. در صورتی که به این ایستگاه ها دسترسی نداشته باشید میتوانید دوشاخه خودرو را به برق بزنید و ماشین با کمپرسور داخلی خود مخزن را طی 4 ساعت پر میکند

منبع خبر.

تازه اول راه هستیم



معاون دادستان تهران:
زن و شوهر نباید در خیابان دست در دست هم داشته باشند، اين کار درست نيست!


باورتون نمیشه؟
اینجا رو ببینید

صدای پای آب



یادم نمیاد دقیقا کِی بود ولی اولین آشنایی من با شعرهای سهراب با نوار صدای پای آب بود که درآن خسروشکیبایی هنرمند مورد علاقه ام اشعاری رو از هشت کتاب سهراب سپهری میخوند. موقعی قدر کار زیبای خسرو شکیبایی رو دونستم که بارها و بارها از رادیو و تلوزیون خواندن اشتباه شعرهای سهراب رو می شنیدم. واقعا بسیار زیبا و با توجه به معنای شعر این دکلمه ها اجرا شده اند. اینجا ضمن گذاشتن فایلهای این آلبوم متن شعر زیبای پیامی در راه سهراب را مینویسم :

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد ای سبدهاتان پر خواب، سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ
دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست دب کبر را بر گردن او خواهم آویخت
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
ابر را پاره خواهم کرد
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ‚ دل ها را با عشق سایه ها را با آب شاخه ها را با باد
و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجره ها
بادبادک ها به هوا خواهم برد
گلدان ها آب خواهم داد
خواهم آمد پیش اسبان ‚ گاوان ‚ علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه سطل شبنم را خواهم آورد
خر فرتوتی در راه من مگس هایش را خواهم زد
خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند
هر کلاغی را کاجی خواهم داد
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک
آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت

قابل توجه کسانی که شعر نو را عمدتا بی معنی میدانند و به عبارتهایی مانند نور خوردن ایراد میگیرند. لطفا لینک های زیر را ببینید و این تعبیر را در افکار و اشعار مولانا دنبال کنید


می افتم Amelie با خواندن عبارت " کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ " یاد فیلم لطیف










و اما فایتهای صوتی (البته با کیفیت نه چندان خوب)
شب تنهایی خوب
چه درونم تنهاست
ندای آغاز
دوست
پیامی در راه
ساده رنگ
در گلستانه
پیغام ماهی ها
نشانی
و شاهکار سهراب صدای پای آب

فایلهای صوتی برگرفته از آوای آزاد

ریشه ضرب المثل (زبانزد) های فارسی



برای من دونستن ریشه ضرب المثل (زبانزد) های فارسی همیشه جالب بوده. در اینجا میتونید ریشه حدود 340 زبانزد فارسی رو ببینید.

این هم یک نمونه

ماستمالی کردن

عبارت مثلی بالا به عقیدۀ استاد محمد علی جمال زاده در کتاب فرهنگ لغات عامیانه یعنی: امری که ممکن است موجب مرافعه و نزاع شود لاپوشانی کردن و آنرا مورد توجیه و تأویل قرار دادن، رفع و رجوع کردن، سروته کاری را بهم آوردن و ظاهر قضایا را به نحوی درست کردن است. به گفتۀ علامه دهخدا، از ماستمالی معانی و مفاهیم مداهنه و اغماض و بالاخره ندیده گرفتن مسائلی که موجب خشم یا اختلاف گردد نیز افاده می شود.


آنچه نگارنده را به تعقیب و تحقیق در پیدا کردن ریشۀ تاریخی این ضرب المثل واداشت وجود کلمۀ ماست یعنی این ماده خوراکی لبنیاتی در آن، و ارتباط آن با مداهنه و اغماض و رفع و رجوع کردن امور مورد اختلاف بوده است که خوشبختانه پس از سالها پرس و جو و تحقیق و جویندگی و یابندگی رسید.

اینک شرح قضیه:

قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که درعصر بنیانگذار سلسلۀ پهلوی اتفاق افتاد و شادروان محمد مسعود این حادثه را در یکی از شماره های روزنامۀ مرد امروز به این صورت نقل کرده است:«هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب تهران وارد شوند از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند. در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بود دیوارها را موقتاً سفید نمایند، و به این منظور متجاوز از یکهزار و دویست ریال از کدخدای ده گرفتند و با خرید مقدار زیادی ماست کلیۀ دیوارها را ماستمالی کردند.»


به طوری که ملاحظه شد قدمت ریشۀ تاریخی این اصطلاح و مثل سائر از هفتاد سال نمی گذرد، زیرا عروسی مزبور در سال 1317 شمسی برگذار گردید و مدتها موضوع اصلی شوخیهای محافل و مجالس بود و در عصر حاضر نیز در موارد لازم و مقتضی بازار رایجی دارد. چنانچه کسانی برای این ضرب المثل زمانی دورتر و قدیمیتر از هفتاد سال سراغ داشته باشند منت پذیر خواهیم بود که دلایل و مستنداتشان را به نام خودشان ثبت و ضبط کند. آری، ماستمالی کردن یعنی قضیه را به صورت ظاهر خاتمه دادن، از آن موقع ورد زبان گردید و در موارد لازم و بالمناسبه مورد استفاده و استناد قرار می گیرد.


ماشین حساب مهندسی


یک ماشین حساب مهندسی تمام عیار
Download

حض کنید

PLAYER همه چیز


بی گمان برای شما هم پیش آمده که یک فایل ویدئویی یا کلیپ دارید ولی با Media player نمیتونید اون رو ببینید و مثلا صدا دارید ولی تصویر ندارید. برای حل مشکل از این همه چیز PLAYER استفاده کنید از فایلهای معمول مثل mpeg و avi گرفته تا vob و flv و ... همه چیز رو باز میکنه حتی فایل های word رو هم پخش میکنه هم هست free خوشبختانه ;-)

Download

اینهم سایتش


چهل سرباز


وقتی فهمیدم سریال چهل سرباز بازگو کننده داستانهایی از شاهنامه است هم خوشخال شدم هم تعجب کردم چرا که توی این دوره و زمانه اختصاص بودجه و انرژی برای چنین داستانهای فقط ایرانی واقعا عجیبه.
ولی بعد دیدن چند دقیقه از یکی از قسمتهای اون، حالم بد شد و کانال رو عوض کردم. من خودم چیزی نمیگم فقط متن زیر که مال همشهری و همچنین چند تا لینک زیر رو بخونید و ببینید. در آخر دفاعیات کارگردان را هم آورده ام. ایشون از مشکلات مالی و ... گفته که البته ممکنه درست باشه و لی خیلی چیزها به ذوق و دقت کارگردان برمیگرده و با پول و وقت درست نمیشه خودتون قضاوت کنید.



رستمي با لنزهاي آبي

بدون شك به تصوير كشيدن اسطوره‌ها و داستان‌هاي شاهنامه قابل تحسين است. اما بي‌توجهي به بعضي نكات ريز و درشت نمي‌تواند قابل اغماض باشد، آن هم در روزگاري كه كشورهاي ديگر خودشان را به آب و آتش مي‌زنند تا ناچيزترين پهلوانانشان را با شكوهي وصف‌نشدني در قالب سينما به تصوير بكشند.

بنابراين ارائه تصويري ناقص از جهان پهلوان ايراني شاهنامه – كه با مطالعه و تحقيق همراه نيست – مي‌تواند ارزش و اعتبار او را در چشم جوانان و كودكان اين سرزمين خدشه‌دار كند. در اينجا ما چند اشتباه را با استناد به خود شاهنامه آورده‌ايم تا خودتان داستان‌هاي شاهنامه‌اي «چهل سرباز» را با شاهنامه فردوسي مقايسه كنيد.

خيمه و سراپرده:

در شاهنامه هميشه خيمه و سراپرده – به‌خصوص سراپرده شاهان و مقامات بزرگ – از جنس پارچه و به رنگ‌هاي خاص بوده است؛ يعني هر شخصيت يا خانواده بزرگي، سراپرده‌اي به رنگ مخصوص داشته.

خيمه پادشاه، خيمه‌اي هفت رنگ بوده كه در اسطوره‌ها آن را به كامل بودن شخصيت شاه تعبير مي‌كنند. روي هر سراپرده (خيمه) هم پرچم خاصي برافراشته مي‌شده. براي مثال در داستان رستم و سهراب، سهراب سراپرده پادشاه را چنين توصيف مي‌كند:

بگو كان سراپرده هفت رنگ / بدو اندرون خيمه‌هاي پلنگ

به پيش اندرون بسته صد ژنده پيل / يكي مهد پيروزه برسان نيل

يكي بر ز خورشيد پيكر درفش / سرش ماه زرين غلافش بنفش...

(داستان رستم و سهراب، بيت‌هاي 548-545)

با اين توصيفات دقيق از شاهنامه، معلوم نيست چرا خيمه اسفنديار به سبك و شيوه اعراب از ني و حصير ساخته شده و جالب‌تر اينكه نمي‌دانيم چرا در ميانه روز در اين خيمه حصيري مشعل‌هاي آتش روشن است!

رخش:

در روايت‌هاي نقالان از شاهنامه، سپيدرنگ است. اما در خود شاهنامه اين‌گونه توصيف شده است:

يكي كره از پس به بالاي او / سرين و برش هم به پهناي او

تنش پرنگار از كران تا كران / چو داغ گل سرخ بر زعفران

همي رخش خوانيم بور ابرش است / به خو آتش و به رنگ آتش است

فردوسي براي توصيف رخش، از واژه «بور ابرش» استفاده مي‌كند. اين واژه به روايت فرهنگ‌ها يعني «اسبي كه داراي خال‌هايي مخالف رنگ خود باشد يا اسب سرخ رنگي كه خال‌هاي سفيد داشته باشد». حال با توجه به اين توصيفات، اسب معمولي و قهوه‌اي رنگي كه براي پهلوان شاهنامه در اين سريال انتخاب شده، چه تناسبي مي‌تواند با رخش شاهنامه داشته باشد؟!

رودابه:

خانم ثريا قاسمي يكي از بهترين بازيگران زن هستند، اما انتخاب ايشان با توجه به شرايط فيزيكي‌شان، نشان از بي‌دقتي كامل كارگردان در مطالعه خصوصيات شخصيت‌هاي شاهنامه دارد. رودابه در شاهنامه چنين توصيف مي‌شود:

پس پرده او [مهراب شاه] يكي دختر است / كه رويش ز خورشيد روشن‌تر است

ز سر تا به پايش به كردار عاج / به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج

دو چشمش به سان دو نرگس به باغ / مژه تيرگي برده از پر زاغ...

با توجه به اين ابيات، رودابه بانويي است بلندقد، به اندام، سياه‌چشم و داراي پوستي سپيد. شما قضاوت كنيد، اين ويژگي‌ها چه تناسبي مي‌تواند با ويژگي‌هاي خانم ثريا قاسمي داشته باشد؟!

اسفنديار:

آرايش چهره اسفنديار به جاي اينكه شبيه مردان باستان باشد، بيشتر شبيه به پهلوان‌هاي دوران قاجار و صفويه است. براي روشن‌تر شدن مطلب به شاهنامه رجوع مي‌كنيم:

اسفنديار پهلواني بالابلند بوده كه ريش سياه بلندي داشته (كلا تمام مردان در ايران باستان ريش بلند داشته‌اند. گذشته از شاهنامه، كافي است نگاهي به سنگ نگاره‌هاي تخت جمشيد بيندازيد).

فردوسي در داستان رستم و اسفنديار اشاره مي‌كند كه وقتي تير در چشم اسفنديار نشست، ريش سياهش از خون سرخ شد. اين هم مشخص نيست كه اين لنزهاي آبي در چشم‌هاي اسفنديار و پسرانش – و حتي رستم – چه سنخيتي با چهره و ويژگي‌هاي ايراني و آسيايي اين پهلوانان دارد.

رستم:

داريوش ارجمند از بازيگران بزرگ سينما و تلويزيون است و مسلما بازي زيباي او در نقش مالك اشتر هرگز از يادها نمي‌رود. با اين حال آيا چهره خاص داريوش ارجمند با پوست سبزه و آن لنز آبي در چشم مي‌تواند چهره رستم را تداعي كند؛ رستم سياه چشم و سفيد روي و بلند بالايي كه به روايت شاهنامه، بيشترين شباهت را به چهره سام سوار دارد؛ رستمي كه فردوسي در وصف زيبايي و ستبري او مي‌گويد:

به اين خوبرويي و اين فرو يال / ندارد كس از پهلوانان همال...

و گذشته از چهره، طرح زره و ببر بيان بر تن رستم، بيشتر شباهت به لباس‌هاي جنگي دوران اسلامي دارد. اگر در طراحي اين لباس‌ها و كلاه ديو سپيد قرار نبود به لباس‌هاي جنگ‌آوران باستان در سنگ نگاره‌هاي تخت جمشيد و بيشاپور و... توجه شود، حداقل مي‌شد از پرده‌هاي نقالي و نقاشي‌هاي قهوه‌خانه‌اي الهام گرفت.



نظامی گنجوی


در مطلب قبلی در مورد نظامی و خسرو و شیرین نوشتم بد ندیدم دو قسمت از مثنوی خسرو و شیرین که بی گمان از برترین بخش های این اثر هست رو اینجا بذارم دوست دارم نظرتون رو بدونم


مناظره خسرو و فرهاد

نخستین بار گفتش کز کجائی بگفت از دار ملک آشنائی

بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند بگفت انده خرند و جان فروشند

بگفتا جان فروشی در ادب نیست بگفت از عشقبازان این عجب نیست

بگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟ بگفت از دل تو می‌گوئی من از جان

بگفتا عشق شیرین بر تو چونست بگفت از جان شیرینم فزونست

بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب بگفت آری چو خواب آید کجا خواب

بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک بگفت آنگه که باشم خفته در خاک

بگفتا گر خرامی در سرایش بگفت اندازم این سر زیر پایش

بگفتا گر کند چشم تو را ریش بگفت این چشم دیگر دارمش پیش

بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگ بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ

بگفتا گر نیابی سوی او راه بگفت از دور شاید دید در ماه

بگفتا دوری از مه نیست در خور بگفت آشفته از مه دور بهتر

بگفتا گر بخواهد هر چه داری بگفت این از خدا خواهم به زاری

بگفتا گر به سر یابیش خوشنود بگفت از گردن این وام افکنم زود

بگفتا دوستیش از طبع بگذار بگفت از دوستان ناید چنین کار

بگفت آسوده شو که این کار خامست بگفت آسودگی بر من حرام است

بگفتا رو صبوری کن درین درد بگفت از جان صبوری چون توان کرد

بگفت از صبر کردن کس خجل نیست بگفت این دل تواند کرد دل نیست

بگفت از عشق کارت سخت زار است بگفت از عاشقی خوشتر چکار است

بگفتا جان مده بس دل که با اوست بگفتا دشمنند این هر دو بی دوست

بگفتا در غمش می‌ترسی از کس بگفت از محنت هجران او بس

بگفتا هیچ هم خوابیت باید بگفت ار من نباشم نیز شاید

بگفتا چونی از عشق جمالش بگفت آن کس نداند جز خیالش

بگفت از دل جدا کن عشق شیرین بگفتا چون زیم بی‌جان شیرین

بگفت او آن من شد زو مکن یاد بگفت این کی کند بیچاره فرهاد

بگفت ار من کنم در وی نگاهی بگفت آفاق را سوزم به آهی

چو عاجز گشت خسرو در جوابش نیامد بیش پرسیدن صوابش

به یاران گفت کز خاکی و آبی ندیدم کس بدین حاضر جوابی

------------------------------
مناجات شیرین

خداوندا شبم را روز گردان چو روزم بر جهان پیروز گردان

شبی دارم سیاه از صبح نومید درین شب رو سپیدم کن چو خورشید

غمی دارم هلاک شیر مردان برین غم چون نشاطم چیر گردان

ندارم طاقت این کوره تنگ خلاصی ده مرا چون لعل ازین سنگ

توئی یاری رس فریاد هر کس به فریاد من فریاد خوان رس

ندارم طاقت تیمار چندین اغثنی یا غیاث المستغیثین

به آب دیده طفلان محروم بسوز سینه پیران مظلوم

به بالین غریبان بر سر راه به تسلیم اسیران در بن چاه

به داور داور فریاد خواهان به یارب یارب صاحب گناهان

بدان حجت که دل را بنده دارد بدان آیت که جان را زنده دارد

به دامن پاکی دین پرورانت به صاحب سری پیغمبرانت

به محتاجان در بر خلق بسته به مجروحان خون بر خون نشسته

به دور افتادگان از خان و مان‌ها به واپس ماندگان از کاروانها

به وردی کز نوآموزی بر آید به آهی کز سر سوزی بر آید

به ریحان نثار اشک‌ریزان به قرآن و چراغ صبح خیزان

به نوری کز خلایق در حجاب است به انعامی که بیرون از حساب است

به تصدیقی که دارد راهب دیر به توفیقی که بخشد واهب خیر

به مقبولان خلوت برگزیده به معصومان آلایش ندیده

به هر طاعت که نزدیکت صواب است به هر دعوت که پیشت مستجاب است

به آن آه پسین کز عرش پیشست بدان نام مهین کز شرح بیشست

که رحمی بر دل پر خونم‌آور وزین غرقاب غم بیرونم آور


با تشکر از سایت ریرا


سیمای دو زن




داستان های شور انگیز لیلی و مجنون و خسرو و شیرین (شاهکارهای نظامی گنجوی) را کما بیش میدانیم و هر از چندگاهی در مورد آن میشنویم یا مطلبی می خوانیم ولی من خودم تا بحال به فکر مقایسه شخصیت لیلی و شیرین به عنوان یک زن عرب و یک زن ایرانی نیفتاده بودم تا اینکه یکی از دوستان گفت آقای سعیدی سبرجانی کتابی به نام "سیمای دو زن" دارد که در آن این دو معشوقه را مقایسه نموده . با گشت و گذاری در اینترنت متن کتاب رو پیدا کردم که میتونید از اینجا بردارید

بدنسازی


این هم عکسی از مسابقات بدنسازی قهرمانی کشور در کرمان
عکاس حمید صادقی
بر گرفته از سایت کرمان خبر

هرگز ناامید نشوید



این کلیپ رو ببینید
به قول یکی از دوستان باید همیشه دنبال
...چشم مشکلات باشیم و

نستعلیق


نستعلیق بنویسید؟ Microsoft Word میخواهید توی
کنید download این فایل رو
word بعد از نصب با انتخاب فونت نستعلیق در
به راحتی از این خط زیبای فارسی لذت ببرید
البته فکر میکنم فقط در نسخه 2003 کار میکنه

Gizmoz

یک سر به این سایت بزنید و با دادن عکس پرسنلی خودتون یا هر کس دیگه !!! کلیپ و یا انیمیشن درست کنید. جالب اینکه این سایت با عکس شما یک مدل سه بعدی از صورتتون میسازه و میتونید صدا و یا متن خاصی هم بهش بدید تا با تکون دادن نسبتا طبیعی اعضای صورت اون رو بخونه

Get your own at Gizmoz.com

بدون شرح



مسئولان نظام در سالگرد ارتحال جانسوز امام خميني (ره)/آرش خاموشي ايسنا

هرچی تو دلت خواندی از آن تو