کلاس زبان




در آمریکا به علت وجود تعداد زیاد مهاجرینی که از سرتاسر دنیا به اینجا می آیند، کلاس های آموزش زبان انگلیسی در دبیرستان ها و کلیسا ها برگزار میشه که در کنار زبان انگلیسی، آشنایی با فرهنگ آمریکا و تاریخ و سنن و روش زندگی در آمریکا نیز مد نظر است. این کلاسها معمولا به صورت بسیار ارزان و در ساعت هایی خارج از وقت اداری برگزار مبشه. نکته جالب اینکه کسانی که به عنوان معلم در این کلاسها هستند، بدون دریافت دستمزد تدریس میکنند و به عنوان یک کار خیرخواهانه و داوطلبانه آن را انجام میدهند.
اوایل فکر میکردم شاید با این کار معافیت مالیاتی و یا منفعت مالی دیگری متوجه آنهاست. ولی اینگونه نیست. تقریبا تمام معلم ها مسیحی های معتقدی هستند که به نیت خیر چنین میکنند.

ما هم در یکی از این کلاسها که در Mclean Bible Church که انصافا کلیسای بزرگ و مجهزیست، برگزار میشود شرکت کردیم. این کلاسها در 5 مقطع مختلف و با هزینه 10 دلار برای هر ترم به علاوه هزینه کتاب برگزار میشه.

نکته جالبی که وجود داره تنوع ملیتی شاگردها در این کلاسهاست. پنداری سازمان ملل کوچکی در این کلیسا وجود داره. فقط در کلاس ما 6 شاگرد بودند که از فلسطین، ترکیه، گواتمالا، کره جنوبی و البته ایران بودند. الیزابت خانم مهربانی که در کلاس مقطع 5 معلم ما بود، علاوه بر وقتی که برای تدریس می گذاشت، در پایان دوره همه ما را به ناهار دعوت کرد و کادوهایی نیز به فراخور به هر شاگرد داد. (به من هم دوکتاب انگلیسی گزیده اشعار حافظ رسید! ) در پایان دوره هم در جشنی که در کلیسا برگزار شد ضمن دادن مدرک پایان دوره، پذیرایی مفصلی هم انجام شد که جای همه شما خالی بود.

میز پذیرایی مراسم که در آن سینی ما و حلواهای آن هم دیده میشود.

ناهار در رستوران "کافه دیوان" در واشنگتن دی سی
از راست به چپ: داگلاس، ارشان، ساموئل، سمن، محمد، الیزابت

آنی بود، درها وا شده بود



شعر زیر شعر زیبا و غریبی از سهراب سپهری است، که شاید اگر محسن نامجو آن را نمیخواند، کشفش نمیکردم. البته طبع لطیف دوست عزیزم عباس نیز در این میان کمک بزرگی بود. این شعر کوتاه گویای چیزی شبیه مکاشفه دارد که دمی و آنی برای سهراب حاصل شده. میخواستم بیشتر در مورد این شعربنویسم که کمی سواد مانع شد. عجیب اینکه تفسیر و توضیحی هم در مورد این شعر در اینترنت پیدا نکردم. دوستان خوش ذوق مددی!




آنی بود، درها وا شده بود.

برگی نه، شاخی نه، باغ فنا پيدا شده بود.

مرغان مکان خاموش، اين خاموش، آن خاموش، خاموشی گويا شده بود.

آن پهنه چه بود: با ميشی، گرگی همپا شده بود.

نقش صدا کم رنگ، نقش ندا کم رنگ، پرده مگر تا شده بود؟

من رفته، او رفته، ما بی ما شده بود.

زيبائی تنها شده بود.

هررودی، دريا،

هر بودی، بودا شده بود.


این هم اجرای زیبای نامجو
Download

معضل نام گذاری خودرو در ایران



شنیدم که از دومین (یا سومین) خودروی ملی در ایران خودرو پرده برداری شد.
پیش از هرچیز خسته نباشید به دست اندر کاران این پروژه. پروژه ایی که من هم مدتی در آن مشغول بودم و در ایران خودرو به نام پروژه X12 شناخته میشود. در اینجا در مورد این خودرو صحبتی ندارم ولی نامی که برایش برگزیده اند و کامتنی که یکی از دوستان در پست قبلی گذاشته بود باعث شد که در مورد نامگذاری خودروها در ایران و خصوصا ایران خودرو نکاتی را یادآور شوم.
تمام مواردی که باعث شد نام "معضل" را برای این موضوع انتخاب کنم در زیر میخوانید:

پژوپارس:
این خودرو ابتدا به نام پرشیا و سپس سفیر و پس از آن پارس نامیده شد.
پژو آردی:
این خودرو به نام پیکان آردی و سپس به علت اعتراض پژو، پژو آردی نامیده شد
سمند:
این خودرو ابتدا پیکان جدید، پیکان 110، و سپس سمند نامگذاری شد.
سریر:
این خودرو ابتدا ردان و سپس سریر نامیده شد.
سورن:
ابتدا در روز پرده برداری سورَن و پس از آن سورِن خوانده شد.
مینیاتور:
خودروی ملی که نام ایرانی ندارد و املای آن نیز اشتباه است. Miniator به جای Miniature. ظاهرا ورود هموطنانی که به آمریکا میگفتند Shame and you ، به سایپا باعث این اشتباه شده.
صبا و نسیم:
آخرین باری که نام فارسی مدلهای پراید را شنیده یا به کار برده اید یادتان هست؟

اما خودروی جدید ملی با نام Runna یک مشکل کوچک از نوع دیگر دارد. کلمه Rana با همین تلفظ در زبان اسپانیایی که البته زبان بیشتر کشورهای آمریکای جنوبی هم هست به معنی قورباغه است! یعنی اگر بخواهیم این خودرو را به کشور دوست و برادر ونزوئلا بدهیم احتمالا با این اسم کسی آن را نمی خرد.

ضمن آنکه در فارسی نیز رانا معنی خاصی ندارد (لقب راجاهای هندی ..!!) (دهخدا و معین)
شاید هم مانند کلمات گویا، بینا و شنوا (فعل امر+ الف ) ترکیبی از Run + الف ! است یعنی دونده.

بدیهیست که ممکن است یک کلمه در زبانهای مختلف معانی بسیار متفاوتی داشته باشد انتظار نمیرود که تمام زبانهای دنیا بررسی شود ولی و کمی مطالعه و پرس و جو لازمه چنین کاریست. فکر میکنم این خودرو نیز مانند دیگر خودروهای ایران خودرو تغییر نام خواهد داشت.

نامگذاری خودرو در ایران را مقایسه کنید با نامهایی که خودروهای خارجی دارند. وقتی نیسان نام یکی از محصولات خود را قشقایی(Qashqai) میگذارد، اولین چیزی که دیده میشود، دقت نظر و مطالعه وسیع کمیته ایی است، که برای نام گذاری خودرو در آن شرکت فعالیت دارند. از آنجا که در ایران (مثل شخص خود من) همه کارشناس همه چیز هستیم، نتیجه بهتر از این نمیشود.
ارادتمند تمام همکاران پیشین و دوستان در ایران خودرو هستم. به دل نگیرید. نظر دوستان را در این زمینه به دیده منت میپذیرم.


پی نوشت:

بعضی از دوستان نظر دادند که رانا از ریشه راندن و مانند بینا و شنواست (در وبسایت مربوط به این خودرو نیز چنین آمده است) ولی باز هم به نظر من این واژه اشکال دارد. بینا یعنی کسی که میبیند و شنوا یعنی کسی که میشنود و ... پس رانا یعنی کسی که میراند؟ ولی کسی که این لغت را ابداع کرده منظورش از رانا چیزیست که رانده میشود نه راننده!! انصاف دهید که کسی با شنیدن این لغت، به آن معنی که منظور بوده نمیرسد.

نظرتان در مورد این جمله ها چیست؟

  • خودروی من راناست.
  • رانایی خودروی من بینظیر است.
  • چه ماشین رانایی داری!


نقشه شهرهایی از جهان که تا کنون دیده اید

در این سایت میتوانید مکانهایی از دنیا که تابحال رفتید و یا می خواهید برید رو نشانه گذاری کنید و عکس یا مطلبی هم که در مورد هر شهر دارید Upload کنید.
این سایت برای مدیران ایران خودرو و بعضی از کارشناسان اونجا بیشتر توصیه میشه. فکر کنم برای بعضی از همکاران قدیمی نقشه اروپا مثل نقشه ایران برای من باشه که جای خالی نمیشه توش پیدا کرد.

این هم نقشه جاهایی هست که من رفتم

فیلترشکن ایرانی


این فیلتر شکن فایل کوچکیست که ظاهرا خوب کار میکنه و هرکی دانلود کرده پس نیورده! با تمام Browser ها کار میکنه و تنظیم خاصی نمیخواد فقط اجرا کنید. به راحتی هم قابل فعال و غیر فعال کردن هست.

دریافت کنید

خیابانها در اطراف واشنگتن

خیابان ها در شهر واشنگتن دی سی


روزهای اول که اومده بودیم اینجا، به سختی میتونستم راه و مسیر رو در هنگام رانندگی حدس بزنم و بعضی مواقع کلی توی خیابون ها پیچ و تاب میخوردم تا راه رو پیدا کنم. البته GPS از یک سو کمک میکنه تا مسیر رو پیدا کنید ولی از سوی دیگر ذهن رو تنبل میکنه تا مسیر ها رو یاد بگیره. GPS رو تقریبا همه توی ماشین دارند که با حدود 80 تا 400 دلار میشه خریداری کرد. با اینهمه مسیر ها و خیلبان ها در آمریکا GPS واقعا وسیله لازمی هست.
اما مشکل من فقط GPS نبود. نقشه گوگل کمک کرد که بفهمم مشکل چیه. در واقع 3 علت رو میتونم بشمرم

  • در آمریکا بیشتر خیابانهای اصلی هم شماره دارند و هم اسم! و GPS بعضی مواقع اسم رو میگه و بعضی مواقع شماره.
  • یک خیابان اصلی ممکنه در قسمت های مختلف اسم های مختلف داشته باشه! عکس زیر نشون میده که مثلا یک خیابان (سرمه ایی رنگ) بعد از تقاطع با خیابان دیگر اسم آن خیابان را میگیرد (مسیر سبز و قرمز و آبی) یعنی 3 اسم برای یک امتداد.
  • یکی از اصولی که کمک به پیدا کردن مسیر و آشنایی با یک منطقه میکنه توازی و عمود بودن خیابانهاست ولی در منطقه ما، این اصل خیلی کم رعایت شده (باز هم یک نگاه به عکس زیر بیندازید- کلیک) البته عکس بالا مربوط به داخل شهر واشنگتن دی سی هست که نظم خیلی خوبی داره و خیابانها عمودی و افقی هستند و عمودی ها شماره و افقی ها حروف الفبا رو دارند که کار رو خیلی راحت میکنه. گرچه در اونجا هم اسم کسی یا شهیدی رو روی بعضی خیابونها گذاشتند که نظم رو به هم میزنه. ولی کلا خیلی بهتره.
خیابان ها در اطراف شهر واشنگتن دی سی (شهر Reston)

به غیر از دستگاه GPS بیشتر موبایلها هم اینجا این امکان رو دارند که با ماهی 10-12 دلار میشه از اونها استفاده کرد کلیپ زیر دقیقا سیستمی هست که خودم هم ازش استفاده میکنم.



یک نرم افزار مهندسی


این نرم افزار مختص انجام محاسبات معمول در مهندسی مکانیک و عمران است. محاسباتی شامل موارد زیر

  • انواع تیرها و بارگذاری آنها
  • خرپا (با امکان طراحی هر نوع خرپای دو بعدی)
  • پیچش
  • خمش
  • کمانش
  • پرچ
  • مخازن تحت فشار
  • دایره مور
یادش به خیر اون زمان (حدود سال 74) یک فلاپی دیسک دست به دست میشد، برای محاسبات جداول ترمودینامیک چه ذوقی میکردیم، حالا از زمین و زمان نرم افزار مهندسی میباره.




دورها

نمیدونم این تجربه رو داشتید یا نه، پنج، شش سال پیش با دوستی آشنا شدم که انگار از خیلی قبل میشناختمش یعنی بعد از آشنایی احساس کردم سالهاست که همدیگه رو میشناسیم. توی زندگیم شاید سه چهار مورد رو میتونم با این حس نام ببرم.
این دوست عزیز جناب حنیف افخمی ستوده است که به دوستی با او افتخار میکنم. این آقا حنیف ما طبع شعر قابل تحسینی داره و قبل از این که ما راهی سفر طولانیمون بشیم لطف کرد و این شعر رو برامون نوشت. خوندنش حس خوب و محکمی بهم میده. میخواستم شما هم از خوندنش لذت ببرید.



دورها

دورها
همیشه خانه ها گریه می کنند
گفتی که دورها خانه ها گریه می کنند

خورشید را در چشمت نشاندی
و جاده قدم هایت را می شمرد

هر گردنه
سوالی بود به سنگینی همه ی پس پشت
پرتگاهی که
دهان گشاده بود
کنامی که
کمین می کشید
ماری که
می لغزید

یا بهشتی که وعده داده شده .


سنگ ها
گردنه ها
و گام هایت .
در عبور از آن همه
غباری مانده .


دستانی که خورشید را به طلوع می آرند
همیشه تاول دارند
چشمانی که سحر را می جویند
اشکبارند
پسران طوفان
همیشه بی قرارند .


نمی توان به فراغت خفت
و از صبح نوشید
با لبان سوخته
نمی توان به فراخی خندید .


گردنه ها
زیر گام هایت لرزید
جاده را سر تسلیم نبود
همچنان که ترا پای خستگی
سنگ های نامنتظر
زخم های ترا تقدیس کردند

و سرنوشت
به پاس جستجویت
سربسته ترین راز عالم شد.

حنیف افخمی ستوده
--------------------


عکس بالا رو که با حال و هوای شعر نزدیک احساس کردم مسیر دریاچه گهر است که پارسال گرفته ام و خاطره 60 کیلومتر پیاده روی در یک روز را برایم زنده میکند.

نوروز و فستیوال شکوفه های گیلاس در دی سی

اول از همه از اینکه مدت زیادی به قول وبلاگ نویس ها آپ نکردم پوزش میخوام. سعی میکنم جبران کنم ! سال نوی همه دوستان و خوانندگان و البته نوروز خجسته باد. امسال سال رو من و خانمم تنهایی نو کردیم و خودتون میتونید حدس بزنید که نباید خیلی تحویل سال دلچسبی باشه!
البته یک هفت سین خوشگل هم داشتیم که کلی باهاش صفا کردیم.


در ایالت ویرجینیا بهار بسیار زیباست و همه مردم بهار اینجا رو خیلی دوست دارند. درصد بالایی از درخت ها شکوفه کرده اند و مناطق شهری را که در واقع خانه هایی در دل جنگل هسنتند به تابلوهای بی بدیلی از طراوت و زندگی تبدیل کرده اند.
صدای انواع و اقسام پرنده ها و جنب و جوش سنجاب ها و آهو ها و راکن ها را هم نباید نادیده گرفت.
در واشنگتن دی سی که حدود 20 کیلومتر با ما فاصله داره هم درخت های گیلاس زیادی وجود داره که عمدتا توسط دولت ژاپن به اینجا هدیه شده. تصاویر زیر رو یک شنبه گذشته از اونجا گرفتم. طی دو هفته ایی که شکوفه ها باز میشن همه مردم برای دیدن این مناظر به اونجا میان.


این عکسها دقیفا از اینجای دنیا گرفته شده اند:

چرا اقتصاد دنیا داغون شد؟ (کلیپ)

علت اصلی مشکل و بلای اقتصادی که کل دنیا رو متاثر کرده و چند هزار میلیارد دلار به داراییهای جهان صدمه زده رو در این انیمیشن گویا و جالب میتونید ببینید. توصیه میکنم حتما ببینید البته فکر کنم حجمش زیاده و طول میکشه تا همه اش دانلود بشه. ببینید طمع کردن و بی مبالاتی در سرمایه گذاری چه بلایی سر دنیا آورده. با تشکر از دوست خوبم بهرنگ.

من پیمان میبندم!


در مورد انتخابات آمریکا و اوباما همه ما چیزهایی شنیده ایم و میدانیم. اما امروز میخوام کمی در مورد نکته خاصی که به نظرم رسیده صحبت کنم. مسلما مقایسه انتخابات در ایران و امریکا خصوصا انتخاب خاتمی و اوباما، به قول بعضی ها قیاس مع الفارق است! چراکه همه چیزش فرق میکند ولی یک نکته کمابیش مشترک هست و آن حسی است که آنروز مردم ایران پس از انتخاب خاتمی داشتند و امروز مردم آمریکا بعد از انتخاب اوباما دارند. این حس از جنس شور و حسیست که مردم ایران قبلا هم درسال 57 داشتند.
نکته مهمی که باید حاکمان یک جامعه بزرگ به آن توجه داشته باشند، هدایت و استفاده مناسب از این انرژی تزریق شده به جامعه است. حسی که روز شنبه ساعت 2 بعد از ظهر سوم خرداد 76 بعد از قطعی شدن انتخاب خاتمی داشتیم یادتان هست؟ چه بر سر این شور آمد؟ آیا ایجاد چنین شوری در تاریخ یک ملت کاری آسان و ارزان است؟ آیا تلخ کردن کام مردم مسرور به جاست؟
در اینجا (آمریکا)تقریبا این شور دیده میشود. همه امیدوارند، همه آماده همکاری برای ایجاد تغییرند. البته میزان گرمی و سردی مردم اینجا کمتر از ما ایرانی هاست. یعنی کیفیتش یکیست ولی شاید کمیتش فرق کند.
همه این حرف ها برای این بود که بگویم اینجا میخواهند از این نیرو استفاده کنند و شعار " تغییر" را عملی کنند.
ویدئوی زیر که توسط تعداد زیادی از هنرپیشه ها و خوانندگان و افراد معروف آمریکا اجرا شده را ببینید.

عنوان آن این است:

I pledge allegiance to Obama

من به پیروی از اوباما، پیمان میبندم




بخشی از متن کلیپ بالا:
جمله اوباما :
So let us summon a new spirit of patriotism, of responsibility, where each of us resolves to pitch in and work harder and look after not only ourselves but each other
پس بیایید روح وطن پرستی و حس مسئولیت را فراخوانیم چرا که تک تک ما برآنیم که با سخت کار کردن و مراقبت از نه نتها خود بلکه یکدیگر، در آن نقش داشته باشیم.

من پیمان میبندم
من پیمان میبندم

که بیشتر لبخند بزنم
که بیشتر عشق بورزم
که پدر و مادر بهتری باشم
من پیمان میبندم
که وقتم را بدون چشمداشت برای کودکان بیمار اختصاص دهم
که به همکاریم با یونیسف برای تبدیل اینجا به جایی بهتر برای کودکانمان ادامه دهم
که صدای کسانی باشم که صدایی ندارند
که خودم را یک آمریکایی بدانم نه یک آفریقایی-آمریکایی (سیاه پوست)
که همیشه کشورم را با غرور، وقار و صداقت جلوه بدهم
که برای کشورم خدمات داوطلبانه انجام دهم.
من پیمان میبندم
که در هنگام رانندگی به دیگران توهین نکنم
تا برای درمان آلزایمر کمک کنم
تا به مردم مسن کشورم کمک کنم
تا به غریبه ها محبت بیشتری نشان دهم
من پیمان میبندم
تا همسایه هایم را ببینم و اسمهایشان را بدانم و به آنها لبخند بزنم
و بپرسم چگونه میتوانم امروز کمکی بهشان بکنم
تا برای خواهرها و برادرانم مربی خوبی باشم
تا مصرف پلاستیک را در زندگیم کم کنم (حتی با کم کردن مصرف بطری آب معدنی)
تا 500 درخت بکارم تا به سیاره ام کمک کنم
که با مصرف کمتر کیسه های پلاستیکی فروشگاهها، کمک به محیظ زیست کنم
تا کمتر مصرف کنم و بیشتر بکارم
تا ماشین هایبرید (برق و بنزین) بخرم
تا آهسته تر برانم تا کمتر بنزین مصرف کنم
من پیمان میبندم
تا آدم بهتری باشم
تا به تحصیل کودکان کمک کنم
که با آزادی یک میلیون برده در جهان کنم کنم
که هر روز چیز تازه ایی یاد بگیرم
تا اول خودم را تغییر بدهم قبل از اینکه از دیگران بخواهم
.
.
.
شما چه پیمان میبندید؟

من پیمان میبندم
که خدمتگزاری برای رییس جمهورم و همه مردم دنیا باشم
چراکه با هم میتوانیم
چراکه با هم هستیم
وبا هم به تغییری که به دنبالش هستیم خواهیم رسید.

لینک دانلود ویدئو
--------------------------------
تا بعد،

راستی

کمی به جمله ها دقت کنید خیلی از آنها در تعلیماتی که در اسلام هست شبیهند نه؟
چند تا علامت سوال و تعجب.

--------------

پی نوشت:

یکی‌ از خوانندگان کمنتی گذشته که لازم دیدم توضیح بدم:

کامنت ایشان:

"نمی دونم چرا همه جا دنبال این میگردی که یه جوری همه چیز رو به اسلام شبیه بدونی. برای اینکه خیلی به این چیزا علاقه داری٬ یکمی کتاب های یهودی بخون ببین که چقدر اسلام و قرآن از روی آنها کپی شده. البته یک کاره راحتتر٬ کتاب های زرتشتی رو با قرآن و رساله ها مقایسه کن. گاهی خط به خط کپی شده. سعی کن از این فرصتی که مفتی گیر آوردی( به لطف همین غیر مسلمان ها که اجازه میدن تو و امثال تو بیان تو این کشور) یکم دیدت رو باز کنی. این مردم٬ فرهنگ و روش زندگی شان بسیار با خرافاتی بنام اسلام فرق داره."

  • نخست اینکه انصاف نیست از این همه مطلبی که نوشتم به جملهٔ آخرش ایراد بگیرید (-:

  • دوم اینکه یادم نمیاد در وبلاگم همه چیز رو به اسلام ربط داده باشم !

  • سوم اینکه با این جمله می‌خواستم بگم در کشور ما که عمدهٔ مردم لااقل اسما مسلمان هستند و سالهاست این حرفها رو میشنوند در جامعه عملا اثر زیادی از آن نمیبینیم.

  • در حالی‌ که در آمریکا قطعا می‌شه گفت با تعقل بهش رسیدند. نه با خوندن تورات و انجیل.

  • اصلا چه فرقی‌ می‌کنه منبع این تفکر کجاست. من که در مورد اینکه اصل فلان موضوع در تورات یا انجیل یا قران هست تعصبی ندارم . ایرادی که به من گرفتید به خودتون هم وارده. مهم اینه که ما داریم و استفاده نمی‌کنیم ولی‌ اینها نداشتند و بهش رسیده اند.

--------------
پی نوشت دوم :

داشتم روز آنلاین را میخواندم که این قسمت از سخنرانی‌ عبداله نوری را مناسب بحث بالا دیدم:

تا نظر شما چه باشد!

هميشه و در ارتباط با آنچه در جهان غير مسلمان و به ويژه جهان غرب در ارتباط با کرامت انساني انجام مي شد مسلمانان افتخار مي کردند که اسلام بسياري از اين موارد را در 14 قرن قبل گفته است" اين سئوال را مطرح کرد که: "حال آيا به راستي در ميان کشورهاي امروز جهان اين کشورهاي اسلامي هستند که پرچم دار دفاع از حقوق و کرامت انسان و نهادينه کردن دموکراسي هستند و يا ديگران؟ اين حکومت هاي اسلامي هستند که به شهروندان خويش با حسن ظن مي نگرند و يا ديگران؟ اين کشورهاي اسلامي هستند که خود را پاسخگو به مردم خويش مي دانند و خود را نه حاکم، که منتخب و پاسخگوي ملت مي دانند و يا غربيان به تعبير برخي از خدا بي خبر؟"

سفری به شرق Vinginia

ساحل شهر Virginia Beach که البته به خاطر سرما اینقدر خلوته!

چند روز پیش همراه با جمعی از دوستان قدیمی بازیافته! سفر کوتاهی به شرق ایالت ویرجینیا داشتیم و علاوه بر دیدن شهر قدیمی Williamsburg که از اولین نقاطیست که انگلیسی ها در آمریکا مستقر شدند، سری هم به شهر ساحلی Virginia Beach زدیم.
یک تور2-3 ساعته بر روی اقیانوس برای دیدن نهنگ! های مهاجرداشتیم که خیلی هیجان انگیز بود. دربرگشت، از مسیر پل-تونل ویرجینیا برگشتیم که سازه جالبیه در واقع شبه جزیره بزرگی که در شرق آمریکا قرار داره رو از جنوب به ویرجینیا وصل میکنه (نقشه زیر)

صنحه جالب عبور کشتی از روی تونل

تصویر گوگل از نقطه تبدیل پل به تونل زیر آبی

تصویر دیگری از پل و تونل

باز هم عکسی از پل که در انتهای آن مسیر کشتیها از زیر آن است

سایت رسمی این پل تونل
اطلاعات بیشتر
نقشه در wikimapia


پی نوشت : به علل نا معلوم شرق و غرب را اشتباه گرفته بودم! که با تذکر یکی ار خوانندگان تصحیح شد.

علت اصلی‌ ناامنی‌ پراید




۲-۳ سال پیش یک بازدید از کارخونه پارس خودرو داشتم که علاوه بر رنو، پراید هم تولید می‌کنه. وقتی‌ از خط تولید بدنه عبور میکردیم، کمی‌ کنجکاوی کردم (شما بخونید فضولی) و از نزدیک نحوهٔ اتصال قطعات بدنه رو تعقیب کردم. نمی‌خوام از شرکت ایران خودرو تعریف کنم ولی‌ در اونجا قوانین سفت و سختی وجود داره که کیفیت اتصال (نقطه جوش) قطعت رو کنترل می‌کنه و به صورت روتین روزی چند بدنه در شیفتهای مختلف کنترل میشن (تست مخرب و غیر مخرب)

در واقع پارامتر‌های مختلفی‌ از جمله نحو اعمال نیرو و آمپر، زمان، ضخامت ورق، خنک کاری گان جوش و ... موثره تا یک جوش خوب با هستهٔ مناسب بوجود بیاد.

نقطه جوش با هستهٔ مناسب


اما در پارس خودرو که در حال حاضر متعلق به سایپا هست، کیفیت اتصالات بسیار بد و در مواردی افتضاح بود به طوری که بنظر میومد که اتصالی اصلا صورت نمیگیره و فقط رنگ ورق بخاطر حرارت تغییر می‌کنه!!

این مشکل مسلما در مورد رنوهای تولیدی این شرکت هم هست!

برای اینکه بهتر منظورم رو برسونم این عکس رو از یک اتصال خوب و بد ببینید:

1 Reject Weld, 1 Marginal Weld, 4 Good Welds


این همه رو برای این گفتم که علت اصلی‌ ناامن بودن این خودرو مشخص بشه. در واقع اگر تست ضربه برای ایمنی این خودرو قبلا توسط کیا موتورز انجام شده هیچ ربطی‌ به این خودرو که در ایران تولید می‌شه نداره.

عکس‌های زیر نشون میدان که چطور این خودرو در تصادفات متلاشی شده. در صورتی‌ که هرچه تصادف شدید باشه نباید مثل کاردستی چوبی قطعاتش از هم جدا بشن.

متاسفانه در ایران یک خودرو ارزان مناسب خانواده وجود نداره و اهمال کاری مدیران ایران خوردو هم باعث شد تا بازار به دست سایپا بیفته و مردم راهی‌ جز خرید این خودرو ناامن نداشته باشند.

اگر دوستانی از سایپا یا پارس خودرو نظر دیگری دارند خوشحال میشوم نظرشان را درج کنند

این هم شاهدی دیگر:

تولید یک میلیون خودروی غیر ایمن توسط"سایپا"

پی نوشت:

در یک تصادف بسیار شدید برای هر خودروی استاندارد بسیار کم پیش میاد که مثل این پرایدها ماشین از هم بپاشه. در واقع شدید ترین تصادف باعث مچاله شدن ماشین میشه نه ترکیدن ماشین! عکس دوم تصادف را دوباره ببینید. بدون اینکه ضربه خیلی زیادی به نیمه عقب ماشین وارد شده باشه این پراید نصف شده. من کارشناس جوش نیستم ولی این رو میدونم که اتصال جوش خوب اونیه که استحکامش از ورق معمولی کمتر نباشه و نباید در تصادف جدا بشه. (تا نظر کارشناسان چه باشه)

خلاصی از صدای تیک تاک ساعت


آیا شما هم بعضی شبها صدای ساعت توی اتاقتان اذیتتان میکند؟ انگار ثانیه ها توی مغزمان خورد میشود. بدی این مشکل این است که وقتی توجهتان به صدای ساعت جلب میشود، گوشها ول کن این صدا نیستند و معمولا یا باید بالش را روی سرتان بگذارید یا ساعت را بگذارید توی یک اتاق دیگه.
ولی با این کار ساده درصد قابل توجهی از صدا رو کم میکنید:

عقربه ثانیه شمار رو در بیارید! همین!
برای این کار فقط عقربه رو به آرامی به بیرون بکشید. بدون مقاومت بیرون میاد و شما هم خلاص میشید.

طرز تهیه ماست!


تعجب نکنید، اینجا ماست بندی باز نکردیم! ولی علت اصلی علاقه ام به این موضوع کیفیت و قیمت ماست در اینجاست. غیر از ماست های میوه ای که البته خیلی هم خوشمزه هستند، ماست های دیگر چندان چنگی به دل نمی زنند نمیدونم چی بهش اضافه میکنند. به علاوه در آمریکا یک گالن شیر حدود 3 الی 4 دلار قیمت داره ولی یک گالن ماست شاید بیش از 30 دلار باشه. تازه اگر بخواهید ماست پروبیوتیک بخرید قیمت بالاتر میره. به این دو دلیل تصمیم گرفتم که یک بار خودم ماست درست کنم. جالب اینکه اینجا خیلی ها این کار رو میکنند.

توضیح اینکه ماست پروبیوتیک ماستی است که علاوه بر میکروبهای معمول در ماست، میکروبهای دیگری دارد که برای دستگاه گوارش و عملکرد آن مفیدند.

مواد لازم:
شیر (با 3 یا 2 درصد چربی)
2 -3 قاشق ماست
یک قابلمه در دار
یک پارچه تمیز
یک پتوی گرم و سبک

مراحل تهیه:
  • شیر رو در قابلمه تمیز بریزید. دقت کنید که قابلمه چرب و خیس نباشد
  • شیر رو گرم کنید تا دمای آن حدود 85 درجه سانتیگراد برسد. برای اندازه گیری دما خیلی وسواس نداشته باشید همین که روی شیر کمی کف کرد و گرمای دیواره قابلمه با دست قابل تحمل نباشد کافیست.
  • دقت کنید که نباید شیر بجوشد.
  • با این کار میکروبهای اضافه در شیر از بین میروند.
  • حال اجاق رو خاموش کنید و بگذارید شیر کمی شود. دمای ایده آل 43 درجه است که باز هم نیاز با دماسنج ندارید. اینبار اگر گرمای قابلمه برای دستتان قابل تحمل شد، دما، دمای مناسبیست.
  • حال در سه چهار نقطه قابلمه چند قاشق ماست بریزید. اگر ماست پروبیوتیک بریزید ماستتان هم پروبیوتیک میشود!
  • دقت کنید که شیر را به هم نزنید. فوت کوزه گری این کار این است که از این لحظه به بعد نباید شیر به هم بخورد.
  • به آرامی پارچه را روی روی قابلمه بگذارید و در آن را ببندید. این پارچه بخار آب تقطیر شده بر روی در را جذب میکند تا به شیر بازنگردد.
  • نکته مهم این است که دمای شیر در حدود 43 درجه برای مدت 6-7 ساعت باقی بماند تا میکروبها تخمیر را انجام دهند.
  • برای این کار قابلمه را به آرامی پتو پیچ کنید و در جایی مثل فر قرار دهید.
  • توصیه میکنم قبلا کمی فر را گرم کنید و چراغ فر را روشن بگذارید تا محیط فر همدما با دمای مورد نظر باقی بماند.
  • بعد از مدت مذکور، ماست شما آماده است.

بتهوون و پیداکردن کار


همیشه از کارهای بتهوون لذت می برم. یادمه چهارم دبیرستان بودم که یکی از دوستان برای معرفی موسیقی کلاسیک سمفونی 5 بتهون رو داد. از اون به بعد طرفدار پرو پا قرص بتهوون شدم. حتی موقعی که برای کنکور میخوندم هم بتهون همراهم بود. کارهاش پر ابهت و تحسین برانگیزه و توصیه اکید دارم کسانی که دنبال دوای اعتماد به نفس میگردند، حتما چند دوز از کارهای بتهوون رو امتحان کنند. بدون اثر جانبی و کاملا موثر!
  • سمفونی 5
  • سمفونی 9
  • کنسرتو پیانوی 5
  • اورتور اگمونت
2 هفته پیش برای اولین مصاحبه کاری به یکی از شرکتهای نزدیک محلمون میرفتم و موج رادیو روی Classical WETA تنظیم بود. این رادیو عمدتا موسیقی کلاسیک پخش میکنه و اون روز صبح کنسرتو پیانوی 5 بتهوون رو گذاشته بود. احساس خیلی خوبی پیدا کردم و با اعتماد به نفس کامل رفتم برای مصاحبه.

تنیجه؟



خوب معلومه کار رو گرفتم.

این کلیپ رو ببینید قسمت اول کنسرتو پیانوی 5 هست که به زیبایی اجرا شده :

نیویورک

همین طور که قبلا گفته بودم یک سفر 2 -3 روزه به نیویورک داشتیم. حدود چهار و نیم ساعت با اتوبوس طول کشید که رسیدیم. برخلاف محل زندگی خودمون که آروم و بی سر وصداست و ساعت 10 شب خیابانها خالی از ماشین و آدم میشه، نیویورک تقریبا همیشه بیداره و شلوغه. طبق معمول همه جای آمریکا، چون سابقه تاریخی وجود نداره، محل های دیدنی شهر بیشتر مربوط میشه به محل زندگی فلان هنرپیشه یا محل ضبط بهمان برنامه!
البته چیزهایی هم برای دیدن داره:
تئاترهای معروف که همیشه مشتری داره و صفهای طولانی برای بلیطش تشکیل میشه.
برج آزادی
یکی دوتا پل
برج بلند Empire state
موزه مادام توسو
خیابان معروف Broadway
Wall street خیابانی که به علت آسمان خراشهای اطرافش به خیابان دیوار معروف شده
محل برجهای دوقلو که دارند براش یادگار درست میکنند.
محله چینی ها
ساختمان سازمان ملل
و دانشگاه کمبریج
این دوتای آخری خاطره انگیزند!

نیویورک شبکه متروی بزرگ داره که البته قدیمی و کثیف هم هست! البته ما ازش خیلی استفاده نکردیم. دو شبکه بزرگ اتوبوس مخصوص گردشگرها داره که خصوصیه و با 50 دلار میتوانید برای 3 روز از اونها استفاده کرد. خوبیش اینه که اتوبوسها دو طبقه هستند و طبقه بالا سرپوشیده نیست و یک راهنما هم در تمام مسیر همه جا رو توضیح میده. راستی یک سفر با یک کشتی کوچک هم روی این بلیط ها هست که برای دیدن مجسمه آزادی اختصاص داره.
ما بیشتر در جزیره بزرگ منهتن که بخش اصلی شهر حساب میشه میگشتیم. البته محله بروکلین هم سر زدیم
تنها مشکلمون سرمای سوزناک نیویورک بود.
این هم چند تا عکس:

شب منطقه منهتن

عکس با اسپیلبرگ!

خیابان Broadway

کالسکه ها، تاکسیهای زرد و معروف نیویورک، گوشه ای از پارک بزرگ مرکزی در منهتن و اتوبوس دوطبقه گردشگران

پل منهتن

مجسمه آزادی (اون پشت!)

منظره منهتن از بالای برج Empire State

سیاه پوست ها مشغول خرید عکس اوباما

موزه هنر - بخش پارس
پی نوشت :
اسم برج Empire state صحیح است که به اشتباه Imperial state نوشته شده بود. با تشکر از آقا حامد.